تبليغاتX
یادداشت روزانه
بر اثر بيماري ستون فقرات؛ دانشجوي نابغه 22 ساله كشور فوت كرد جام جم آنلاين: دانشجوي نابغه دانشكده علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف كه دانشجوي نمونه كشوري سال 86، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمي در سال 85 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ايران بود بر اثر بيماري ستون فقرات فوت كرد. به گزارش خبرگزاري فارس، محمد شيرعلي شهرضا كه از دانشجويان ممتاز دانشگاه صنعتي شريف و متولد سال 1365 بود، روز گذشته بر اثر بيماري ستون فقرات دارفاني را وداع گفت و پيكر وي صبح امروز با حضور معاون علم و فناوري رئيس جمهوري از مقابل دانشگاه صنعتي شريف تشييع شد. وي در طول دوره كارشناسي خود موفق به ارائه 80 مقاله علمي در كنفرانس‌هاي بين‌المللي شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمي پژوهشي داشت و يك اختراع ثبت شده نيز از خود به جا گذاشت. او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ايران در مقطع كارشناسي برگزيده شد و در دومين كنفرانس بين‌المللي ايكتا 2006 (ICTTA 2006) به عنوان جوان‌ترين محقق انتخاب شد و همچنين در يازهمين كنفرانس بين‌المللي انجمن كامپيوتر ايران (CSICC2006) به عنوان جوان‌ترين محقق برگزيده شد. اين دانشجوي فقيد يك كتاب به عنوان «آموزش الگوريتم‌ها» تأليف كرد و همچنين 2 بخش براي دايره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و كتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمينه‌هاي تحقيقاتي مورد علاقه وي نهان‌نگاري اطلاعات، برنامه‌نويسي تلفن همراه و سيستم‌هاي تفكيك كاربران انساني از ماشين بود.
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 23:46 |
 
 
چطور قصه بنو يسيم

 
 
 "يزدان سلحشور"


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 17:50 |


محاسبه در برابر محاسبه

با داغ شدن بحث برچيدن یارانه ها و با توجه به اين که به منظور زمينه چينی اجرايی طرح شوک تراپی در ماههای اخير در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم ميزان یارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قيد می شود, يک خواننده روزنامه آفتاب يزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:


"در فيش گاز نوشته شده: هزينه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا‌ کی باید سر کی منت بذاره؟؟؟!!!

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 2:34 |
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 19:32 |

«افسانه سیزیف» به روایت آلبر کامو 

خدایان سیزیف را محکوم کرده بودند که دائما سنگی را به بالای کوهی بغلتاند، تا جائیکه سنگ بخاطر وزنش به پایین می‌افتاد.آنها به دلائلی فکر می‌کردند که تنبیه وحشتناک تری از کار عبث و بی امید وجود ندارد.
اگر کسی به هومر معتقد باشد، سیزیف خردمندترین و محتاط ترین موجودات فانی بود. هرچند، بنا بر روایتی دیگر، او مایل بود تا حرفه راهزنی را بیازماید. من تضادی در این امر نمی‌بینم. عقاید مختلفی وجود دارد که چرا او کارگر پوچ و عبث جهان زیرین شد.
اولا، او متهم به سبک سری در رفتار با خدایان است. او اسرارآنان را دزدید. اگینا، دختر اسوپوس، توسط ژوپیتر ربوده شد. پدرش از ناپدید شدن او به هراس آمده و به سیزیف شکایت برد. او که از جریان ربودن باخبر بود، به این شرط حاضر شد ماجرا را بگوید که اسوپوس به قلعه کورینث، آب برساند. به خاطر آذرخش های آسمانی، او برکت آب را ترجیح داد. به همین دلیل او در جهان زیرین تنبیه شد. هومر همچنین می‌گوید که سیزیف، مرگ را در زنجیر کرده بود. پلاتو نمی‌توانست منظره فرمانروایی ویران و ساکت او را تحمل کند. او خدای جنگ را گسیل داشت تا مرگ را از دستان اشغالگر آزاد سازد.
گفته می‌شود که سیزیف وقتی نزدیک به مرگ بود، بطور بی ملاحظه ای می‌خواست عشق زن خود را بیازماید. او به زنش فرمان داد که بدن دفن نشده خود(سیزیف) را در وسط میدان عمومی‌قرار دهد. سیزیف در جهان زیرین بیدار شد و آنجا درحالی که از فرمانبرداری بسیارمتضاد با عشق انسانی رنج می‌برد، این اجازه را از پلاتو گرفت که به زمین برگردد تا زن خود را ملامت کند. ولی وقتی دوباره چشمش به دنیا باز شد، از آب و خورشید، سنگ های گرم و دریا لذت برد،دیگر نمی‌خواست به آن تاریکی دوزخ وار برگردد. فراخوانی ها،علائم خشم و اخطارها هیچ کدام کارگر نیفتاد. سالهای زیاد دیگری را هم با انحنای خلیج، دریای تابان و لبخند زمین زندگی کرد.
حکمی‌از جانب خدایان ضروری به نظر می‌رسید. عطارد آمد و گریبان مرد گستاخ را گرفت، او را از لذات خود جدا ساخت و به زور به جهان زیرین برد، جائی که سنگش انتظار او را می‌کشید.
تا حالا دریافته اید که سیزیف، فرمان پوچی است. او همانقدر که لذت می‌برد، عذاب می‌کشد. تمسخر خدایان از جانب او، نفرت او ازمرگ و اشتیاق او برای زندگی، آن مجازات وصف ناشدنی را برای او به ارمغان آورد که تمام وجودش باید برای انجام دادن هیچ، بکار رود. این هزینه ای است که باید برای اشتیاق به زندگی پرداخته شود. چیزی از دنیای زیرین درباره سیزیف به ما گفته نشده است.
افسانه ها برای تصورات بوجود می‌آیند تا در آنها روح بدمند. درمورد این افسانه، تمام تلاش یک شخص برای بالابردن یک سنگ عظیم،چرخاندن آن و هل دادن آن به سمت بالا روی یک سطح شیب دار برای صدها بار را می‌توان دید؛ صورت رنجور، گونه چسبیده به سنگ،شانه هایی زیر توده ای از خاک، پاهای از هم وارفته، شروع دوباره با بازوان گشاده و تمام امنیت انسانی دستان پینه بسته را می‌توان دید. در پایان تلاش بی پایان او در فضا و زمان بی نهایت، هدف برآورده می‌شود. آنگاه سیزیف می‌بیند که سنگ در چند لحظه به سمت دنیای پائین تر می‌غلتد و به جایی می‌رود که دوباره باید آنرا به سمت قله راند. او دوباره به پائین برمی‌گردد.
در طی این بازگشت، این وقفه، است که سیزیف نظر مرا به خود جلب می‌کند. صورتی که بدین حد به سنگ ها نزدیک است و رنج می‌کشد،خودش اکنون سنگ شده است! مردی را ببینید که با گامهایی سنگین و درعین حال شمرده به عذابی بازمی‌گردد که هیچگاه پایان آنرا نخواهد دانست. آن موقع مثل مکثی که با رنج او فرا می‌رسد، زمان هوشیاری است. در تک تک آن لحظات که او ارتفاعات را ترک می‌کند و تدریجا به کنار خدایان کشیده می‌شود، مافوق سرنوشت خود قراردارد. او از سنگ خود سخت تر است.
اگر این افسانه غم انگیز است، بخاطر اینست که قهرمان آن هشیار است. در واقع اگر در هر قدم، امید موفقیت به او دلگرمی‌می‌دهد، شکنجه ای وجود دارد؟ کارگر امروزی، در هرروز زندگی اش کار یکسانی می‌کند و سرنوشت او کمتر از سرنوشت سیزیف، پوچ نیست. ولی فقط در لحظات نادری، غم انگیز می‌شود که هشیاری وجود دارد. سیزیف، کارگر خدایان، ناتوان و سرکش، تمام جزئیات وضعیت تأسف آور خود را می‌داند: این چیزی است که درطی هبوط خود به آن می‌اندیشد. روشن بینی که قرار بود شکنجه او باشد، به تاج پیروزی او تبدیل می‌شود. هیچ سرنوشتی وجود ندارد که نتوان با استهزا بر آن فائق آمد.
بنابراین اگر هبوط، بعضی مواقع با غضه همراه بود، می‌تواند با شادی نیز همراه باشد. این حرف زیادی نیست.
باز هم من سیزیف را تصور می‌کنم که به سوی سنگ خود برمی‌گردد و غصه دوباره آغاز می‌گردد. وقتی تصورات زمین در حافظه حک می‌شوند، وقتی خاطرات شادی دست از سر آدم برنمی‌دارند، قلب انسان، سودازده می‌شود: این پیروزی سنگ است، اصلا خود سنگ است. اندوه بیکران را نمی‌توان تحمل کرد. این ها، شبهای گتسمان ما هستند.
ولی حقایق نابود کننده، اگر تصدیق شوند، کشنده خواهند بود.بنابراین ادیپ در آغاز بدون اینکه بداند تسلیم قسمت است. ولی از لحظه ای که آگاه می‌گردد، تراژدی او آغاز می‌شود. در همان لحظه، کور و بی امید، در می‌یابد که تنها حلقه متصل کننده اوبه جهان، دستان آرام دختری است. آنگاه نکته شگرفی طنین انداز میشود: " علیرغم این همه کارهای شاق، سن زیاد و اصالت روحم مرا به این نتیجه می‌رساند که همه چیز خوب است". لذا ادیپ سوفوکل، مثل یریلف داستایفسکی نسخه پیروزی پوچ و بی معنی را می‌پیچد. خرد باستان، شجاعت مدرن را تأیید می‌کند.
کسی، پوچی را در نمی‌یابد مگر اینکه وسوسه شود تا دستورالعملی برای شادی بنویسد. "چی! با این روشهای مبتذل؟" با این حال دنیایی وجود دارد. شادی و پوچی، دو پسر یک زمین هستند. آنها جدایی ناپذیرند. اشتباه خواهد بود اگر بگوییم که لزوما شادی از کشف پوچی سرچشمه می‌گیرد. همچنین اگر بگوییم ازبین رفتن پوچی،ناشی از شادی است. ادیپ می‌گوید "من نتیجه می‌گیرم که همه چیزخوب است" و این جمله مقدس است. این جمله در جهان وحشی و محدود انسان طنین انداز می‌شود. به ما می‌آموزد که "همه"، خسته کننده نیست و نبوده است. از این دنیا، خدایی را بیرون می‌اندازد که با ناخشنودی و ترجیح رنج بیهوده به آن وارد شده بود. از قسمت،یک مسأله انسانی می‌سازد که باید با انسان ها همنشین شود.
تمام شادی خاموش سیزیف، در این امر نهفته است. قسمت او، مال خودش است. سنگش نیز همینطور. مرد ناامید وقتی به شکنجه خود می‌اندیشد، تمام خدایان دروغین را سرجای خود می‌نشاند. در جهانی که ناگهان به سکوت خود بازگشته است، ده ها هزار صدای کوچک سرگردان برمی‌خیزد. نداهای ناخودآگاه و مخفی و دعوت ها ازهرطرف، بازگشت ضروری و هزینه پیروزی هستند. بدون سایه، خورشیدی نخواهد بود و شناختن شب واجب است. انسان ناامید می‌گوید "آری" و لذا تلاش هایش ازین پس بی پایان خواهد بود. اگر قسمت شخصی وجود داشته باشد، سرنوشت بالاتری وجود نخواهد داشت یا حداقل سرنوشتی وجود دارد که او نتیجه می‌گیرد ناگزیر و پست است. اما در مورد باقی مطالب، او درمی‌یابد که خداوندگار روزگار خود است. در آن لحظه ظریف، نظری به عقب بر زندگی خود می‌اندازد، سیزیف که به سوی سنگ خود برمی‌گردد، در آن چرخش ناچیز، او به آن اعمال نامرتبطی که سرنوشت او را تشکیل داده اند، توسط او بوجود آمده اند و در سایه حافظه او ترکیب شده اند و با مرگ او مهر و موم شده اند می‌اندیشد. بنابراین، بشر، تقاعد به اینکه تمام سرچشمه های این اتفاقات، انسان است، انسان نابینایی که مشتاق دانستن این است که چه کسی می‌داند شب، انتهایی ندارد، همچنان درحرکت است. سنگ همچنان می‌چرخد.
من سیزیف را در پایین کوه رها می‌کنم! انسان همیشه راه خودرا می‌یابد. ولی سیزیف صداقت بالاتری را آموزش می‌دهد که خدایات را نفی کرده و سنگ ها را می‌چرخاند. او همچنین نتیجه می‌گیرد که همه چیز خوب است. این جهان از این پس بدون خدا، به نظر او نه بی حاصل است و نه پوچ. هر اتم آن سنگ، هر تکه آن کوهستان غرق درشب، برای خود دنیایی است. فقط تلاش برای غلبه بر ارتفاع، برای ارضای قلب انسان کافی است. باید سیزیف را شاد بپنداریم.

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 19:7 |
کشورهايي که ايراني‏ها مي‌توانند رانندگي کنند
2008/07/24

رئيس مرکز صدور گواهينامه پليس راهنمايي و رانندگي گفت: بر اساس کنوانسيون 1968 وين، رانندگان ايراني با گواهينامه صادرشده از ايران مي‌توانند تا شش ماه در کشورهاي عضو اين کنواسيون رانندگي کنند.
به گزارش واحد مرکزي خبر، سرهنگ رضايي‌مجد افزود: همچنين رانندگان کشورهاي عضو اين کنوانسيون مانند چين، ژاپن، لهستان، سوريه، سوئد، سوييس، فرانسه، نروژ، زلاندنو، روسيه، مجارستان، آلمان، اتريش، اسپانيا، ايتاليا، بلژيک، پرتغال و برخي ديگر نيز مي‌توانند تا 6 ماه با گواهينامه کشور خود در ايران تردد کنند.
وي گفت: چنانچه اقامت رانندگان خارجي در کشور عضو کنوانسيون از 6 ماه فراتر رود، راننده بايد گواهينامه همان کشور را اخذ کند.
سرهنگ رضايي‌مجد خاطرنشان کرد: گواهينامه‌هاي رانندگي صادر شده در آمريکا، انگليس، کانادا، عربستان، امارات عربي متحده و اسرائیل در ايران اعتبار ندارد.

سایت : ایرانتو

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 5:36 |
جوانترين ميلياردر جهان
2008/07/ 25

«هند حريري»، دختر رفيق حريري، نخست‌وزير پيشين لبنان، با 4/1 ميليارد دلار سرمايه، جوانترين دختر ميلياردر جهان شناخته شد.
به گزارش برنا، مجله آمريکايي «فوربس»، طي گزارشي که در شماره اين هفته آن چاپ شد، به معرفي ثروتمندترين زنان زير چهل سال جهان پرداخت.
در اين گزارش، هند حريري 24 ساله، دختر رفيق حريري، نخست‌وزير ترور شده لبنان، موفق شد با 4/1 ميليارد دلار سرمايه، خود را جوانترين ميلياردر جهان معرفي کند.
پس از وي، دو دختر چيني و پس از آن دو، چهار خواهر ترکيه‌اي توانستند مقامات دوم تا هفتم را به دست آورند.
منابع آگاه اعلام کرده‌اند، سرمايه دقيق هند حريري، يک ميليارد و چهارصد ميليون دلار است و در ليست 793 نفر ميلياردهاي جهان، رتبه 562 را از آن خود كرده است.

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 5:34 |

راهنماي بازرگانان آلماني در ايران

«موفقيت بازرگاني در ايران» عنوان کتابي است آلماني که به تازگي با هدف راهنمايي بازرگانان اين کشور براي کسب و کار در ايران انتشار يافته است. اين کتاب را ميشل گورگس تدوين و نشر «اورل فوسلي» منتشر کرده است.

«موفقيت بازرگاني در ايران» هرچند با هدف راهنمايي سرمايه گذاران آلماني تدوين شده، اما مطالعه آن براي ايرانيان نيز مي تواند جالب باشد. ميشل گورگس مربي ارتباطات فرهنگي با تمرکز روي مسائل ايران است. او به عنوان مدير شرکت Iran Consulting شرکت هاي خصوصي و دولتي را در آلمان و ايران، براي همکاري متقابل راهنمايي مي کند. از اين رو ويژگي هاي کسب و کار در ايران را به خوبي مي شناسد.

مقدمه کتاب، خواننده را با تاريخ، فرهنگ، زبان، اقوام و شرايط اقليمي ايران آشنا مي کند. در فصل دوم ريشه هاي فرهنگ ايراني، سلسله هاي پادشاهي و نقش اسلام در ايران مورد بررسي قرار گرفته و فصل سوم به بررسي مناسبات اقتصادي ايران و آلمان، از آغاز تا امروز، اختصاص يافته است.

استانداردهاي فرهنگي ايران و آلمان، راه هاي موفقيت يک بازرگان خارجي در ايران، نحوه معرفي شرکت ها، قواعد جذب طرف هاي ايراني براي معامله، مديريت و رهبري همکاران، برخورد با مسوولان، مقابله با بحران ها، اسلام در زندگي روزمره و بسياري راز و رمزهاي ديگر براي بازرگانان آلماني توضيح داده مي شود.

از نام کتاب چنين بر مي آيد که بايد متني خشک براي راهنمايي بازرگانان باشد اما نويسنده با پرداختن به ريزه کاري هاي رفتاري، از آن متني خواندني مي آفريند. در بخش هايي با عنوان هاي «ميهمان حبيب خدا است»، «احترام و تعارفات»، «اهميت هديه»، و «وقت اصلاً مهم نيست»، نويسنده به بازرگان آلماني مي آموزد که در سفر به ايران بايد راه و رسم ويژه و ناشناخته يي را بشناسد تا موفق شود.

ميشل گورگس در بخشي ديگر با عنوان «درست معامله کنيد» به اين نکته اشاره دارد که ايراني ها دوست دارند تصور کنند کالا را به قيمتي مي خرند که فقط براي آنها در نظر گرفته شده است، بنابر اين يک بازرگان بايد اين جمله افسون کننده را به خوبي ياد بگيرد؛ «به خدا اين قيمت فقط براي شما است.»

ويژگي هاي اقتصادي ايران

براساس نوشته گورگس، در سال 2006 توليد ناخالص ملي ايران 213 ميليارد و 600 ميليون دلار و درآمد سرانه 1965 دلار بود. در اين سال براساس آمار رسمي، 8 تا 10 ميليون ايراني زير خط فقر مطلق و 12 ميليون نفر زير خط فقر زندگي مي کردند. آمار رسمي بيکاران نيز 5/11 درصد اعلام شد، اما در عمل بسيار بالاتر بود.

کتاب، آمار باسوادان را در ميان مردان حدود 85 درصد و در مورد زنان 80 درصد اعلام مي کند. او درباره گسترش اينترنت مي نويسد؛ «تعداد کاربران اينترنت در سال 2006 به 7 ميليون و 200 هزار نفر رسيد. اين تعداد براي سال 2008 بيست و پنج ميليون نفر تخمين زده شده است. تعداد وبلاگ هاي ايراني اکنون به 70 هزار رسيده که برابر با مجموعه وبلاگ هاي آلمان، اسپانيا و ايتاليا است.»

نويسنده کتاب در بررسي اهميت منطقه يي ايران مي نويسد؛ «از ديد آژانس فدرال اقتصاد خارجي آلمان، ايران ضمن ويژگي هاي جمعيتي خود، گذرگاه بازرگاني با جمهوري هاي آسياي مرکزي است و در مجموع قلب يک بازار 300 ميليون نفري محسوب مي شود.»

توصيه هايي به بازرگانان آلماني

ميشل گورگس به بازرگانان آلماني توصيه مي کند که حتماً يک شريک ايراني را وارد فعاليت خود کنند تا به وسيله او بتوانند اطلاعات لازم را به دست بياورند و کارهاي خود را در زمينه کسب اجازه نامه ها و امور گمرکي پيش ببرند.

نويسنده حتي از حساسيت ايرانيان نسبت به نام خليج فارس نيز غافل نمي ماند و از بازرگانان آلماني مي خواهد اين موضوع را در برخورد با ميزبانان خود هرگز فراموش نکنند. او در بخشي با عنوان «چرا خليج فارس مال عرب ها نيست» مي نويسد؛ «خليج فارس هميشه همين نام را داشته است. کهن ترين سند اين ادعا را مي توان نزد استرابون جغرافيدان يوناني يافت که در سال هاي 63 قبل از ميلاد مسيح تا 23 بعد از آن مي زيست.»

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 0:28 |

 

اشارات و تنبيهات
اندر شناختن راه حق تعالى

 

378918.jpg

عنصرالمعالى كيكاووس بن وشمگير - قابوس نامه

بدان و آگاه باش اى پسر كه نيست از بودنى و نابودنى و شايد بود كه شناخت مردم نگشت، چنان كه اوست، جز آفريدگار عزوجل كه ناشناس را بر وى راه نيست و جز او همه شناخته گشته است و شناسنده حق تعالى آنگاه باشى كه ناشناس شوى و مثال شناختن چون منقوش است و شناسنده نقاش و گمان نقاش نقش، تا در منقوش قبول نقش نبود هيچ نقاش بر وى نقش نتوان كرد، نه بينى كه موم نقش پذيرنده تر از سنگ است و از موم مهره سازند و از سنگ نسازند، پس در همه شناخته قبول شناخت است و آفريدگار قابل آن و تو به گمان در خود نگر و در آفريدگار منگر كه او را بشناس به بصيرت عقل ونگر تا درنك ساخته راه سازنده از دست تو برنايد كه هم درنگى زمان بود و زمان گذرنده است و گذرنده را آغاز و انجام و اين جهان را كه بسته همى بينى به بند او خيره ممان و بى همگان مباش كه بندناگشاده نماند و در آلا و نعما آفريدگار انديشه كن و در آفريدگار مكن كه بيراه تر كسى آن بود كه جايى كى راه نبود راه جويد چنان كه رسول عليه السلام گفت: «تفكروا فى آلا الله ولا تفكروا [فى] ذاته» و اگر كردگار ما بر زبان خداوندان شرع بندگان را گستاخى شناختن راه خود ندادى هرگز كس را دليرى آن نبودى كه اندر شناختن راه خداى تعالى سخنى گفتى كه به هر نامى و به هر صفتى كه حق را بدان بخوانى بر موجب عجز و بيچارگى خويش دان، نه بر موجب الهيت و ربوبيت وى كه خداوند را هرگز به سزاى او نتوانى ستودن، پس چون او را به سزا شناختى بتوان ستودن؛ پس اگر حقيقت توحيد خواهى كه بدانى بدان كه هر چيز كى در تو مهال است در ربوبيت صدق است، چون يكى اى كه هر كه يكى را به حقيقت بدانست از محض شرك برمى گشت و يكى بر حقيقت خداى است عزوجل و جز او همه دو و هر چه به صفت دو گردد يا تركيب آن دو بود چون عدد جمع دو بود چو به صفات، يا به صورت دو بود چون جوهر يا به تولد دو بود چون اصل و فرع، به امكان دو بود چون عرض يا به وهم دو بود چون عقل و نفس. به اعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابله چيزى دو بود چون مثل و شبه، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر، يا از براى صدر دو بود چون مكان و زمان، يا از براى حد دو بود چون گمان و نشان يا از براى قبول دو بود چون خاصيت پا بيش و هم بود چون مسكوك، يا هستى و نيستى جز او بود چون ضد و فوق و هرچه جز او چگونگى دارد چون قياس، اين همه نشان دوى است و اين را به حقيقت يكى نتوان گفت، يكى به حقيقت خداى است عزوجل؛ چون چنين بود اين چيزها كه دوى است جز از حق سبحانه و تعالى بود. حقيقت توحيد آن است كه بدانى كه هرچه در دل تو آيد نه خداى بود كه حق تعالى آفريدگار آن بود، برى از شبه و شرك.
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 1:30 |