تبليغاتX
یادداشت روزانه

 

Instructions for Life in the new millennium from the Dalai Lama 

  

 Take into account that great love and great achievements involve great risk. 

 When you lose, don't lose the lesson.


 Follow the three R's: Respect for self, respect for others, responsibility for all your actions.


. Remember that not getting what you want is sometimes a wonderful stroke of luck.


 Learn the rules so you know how to break them properly.


 Don't let a little dispute injure a great friendship.


 When you realize you've made a mistake, take immediate steps to correct it.


Spend some time alone everyday.


 Open your arms to change, but don't let go of your values

.
. Remember that silence is sometimes the best answer.


 Live a good, honorable life. Then, when you get older and think back, you'll be able to

enjoy it a second time.

. A loving atmosphere in your home is the foundation for your life

. In disagreements with loved ones, deal only with the current situation.
. Don't bring up the past.


 Share your knowledge. It's a way to achieve immortality.


. Be gentle with the earth

.
. Once a year, go someplace you've never been before

.
 Remember that the best relationship is one in which your love for each other

exceeds your need for each other.


 Judge your success by what you had to give up in order to get it.

Approach love and cooking with reckless abandon

 

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 4:7 |
تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ..»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!


نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:54 |
وزنیسنسکی شاعر معاصر پسامدرن روسیه در باره ی موضعگیری هنرمند، در مصاحبه ی تلویزیونی در سال 1995 خاطره ی جالبی را تعریف کرده بود:
"در دهه ی 60 به امریکا رفته بودم. به مجلس شعرخوانی شاعران امریکایی دعوتم کردند. رفتم.
شاعران با صدای نرم و نازک و نارنجی شعرهای شان را می خواندند و در آن میان جمله ی مالیخولیایی I love you” که با صدای لطیفی خوانده می شد، چون نخ سرخی از میان دانه های واژگان شعرها می گذشت.
از آن میان کسی با صورت نتراشیده و لباس غیر رسمی، پتلون کاوبای و تی شرت برخاست و شعرش را با صدای خشنی خواند .شعر با این مصراع شروع شد و همین مفهوم در سراسر شعر گسترده بود: “I Fu… you!”
حاضران همه آه کشیدند و به هیجان آمدند و احسنت گفتند و گفتند: این است، شعر واقعی!
از آن به بعد صدای ناخراش، سر و صورت پیرایش نشده و تی شرت میان شاعران مد شد. همه ی شاعران پیرامون همان جمله قلم می زدند و آن عمل را از ابعاد گوناگون بررسی می کردند و در شعرهایشان می آوردند.
در اوایل دهه ی90 باز هم امریکا رفتم. بازهم به مجلس شعرخوانی دعوتم کردند. از قضا همان سالون بود. همه شعرها با صدای خشن خوانده می شد.
“I Fu.. you” مثل موضوع محوری در تمام شعرها حضور داشت.
ناگهان مردی با لباس منظم، صورت اصلاح شده پشت میکرافون قرار گرفت. او با صدای نرم و لطیف، تازه ترین شعر خود را خواند. شعر با این جمله شروع می شد: “I love you!”. همه آه کشیدند، به هیجان آمدند، آفرین گفتند و گفتند: په! این است شعر واقعی!"

در سال 1999 که او را در مسکو دیدم، آن مصاحبه را به یادش آوردم. به سادگی گفت: بله، همین است دیگر، باید مخالف جریان آب شنا کرد اگر می خواهی به یاد بمانی.
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:52 |

 

برندگان جايزه نوبل شيمي معرفي شدند


گروه علم؛ دو دانشمند امريکايي و يک ژاپني جايزه نوبل شيمي 2008 را از آن خود کردند. آکادمي سلطنتي علوم سوئد روز گذشته اعلام کرد اوساما شيموموراي ژاپني و مارتين چلفي و راجر سي ين براي کشف يک پروتئين درخشان (که اولين بار در عروس دريايي کشف شد) اين جايزه را به اشتراک دريافت کردند. دانشمندان پس از کشف اين پروتئين سبز فلورسنت توانستند چگونگي رشد و گسترش سلول هاي سرطاني را بررسي کنند. اين پروتئين در آزمايشگاه هاي شيمي و پزشکي کاربردهاي بسياري دارد و ابزار بسيار مناسبي براي بررسي فرآيندهاي زيستي در موجودات زنده است؛ از جمله از اين پروتئين براي بررسي چگونگي رشد سلول هاي مغزي يا گسترش سلول هاي سرطاني استفاده مي شود.شيمومورا در سال 1962 اين پروتئين را در يک عروس دريايي در ساحل غربي امريکا يافت و کشف کرد در پرتوهاي فرابنفش، با نور سبز مي درخشد. چلفي در دهه 1990 دريافت که مي توان از اين پروتئين به عنوان يک برچسب درخشان ژنتيک استفاده کرد. سي ين نيز درک بشر را از چگونگي پرتو افشاني فلورسانس اين پروتئين ارتقا داد.
در دهه 1950 شيمو مورا پژوهش هايش را آغاز کرد و در سال 1962 پروتئين را از عروس دريايي استخراج کرد. وي دريافت اين پروتئين در نور خورشيد به رنگ سبز مي درخشد. وي در دهه 1970 نشان داد اين پروتئين حاوي گروه هاي خاصي است که مي تواند نور را دريافت و منتشر کند.چلفي در سال 1988 از اين پروتئين براي بررسي فعاليت هاي زيست شناختي کرم هاي حلقوي استفاده کرد. سي ين نيز برخي آمينواسيدهاي بخش هاي مختلف پروتئين را تعويض کرد تا بتواند نورهايي را با رنگ هاي ديگر دريافت و پخش کند. هم اکنون ما مي توانيم پروتئين هاي گوناگون را به رنگ هاي گوناگون ببينيم و بر هم کنش هاي آنها را بررسي کنيم. پژوهش هاي آنان دانشمندان را قادر ساخت تا چندين فرآيند زيست شناختي متفاوت را بررسي کنند. براي مثال دانشمندان توانستند با استفاده از اين پروتئين چگونگي از کارافتادن سلول هاي عصبي را در بيماري آلزايمر يا چگونگي ايجاد سلول هاي بتاي توليدکننده انسولين پانکراس را در جنين مشاهده کنند.شيمو مورا متولد 1928 است و در آزمايشگاه زيست شناسي دريايي ماساچوست و دانشکده پزشکي بوستون مشغول کار است.چلفي متولد 1947 استاد دانشگاه کلمبيا در نيويورک و سي ين متولد 1952 و استاد دانشگاه کاليفرنيا است. اين سه مبلغ جايزه 4/1 ميليون دلاري (ده ميليون کرون) را به طور مساوي دريافت مي کنند.
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:25 |
"for his important efforts, on several continents and over more than three decades, to resolve international conflicts"
Martti Ahtisaari
Photo: B. Settnik EPA/SCANPIX
Martti Ahtisaari
Finland

b. 1937
 
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 3:1 |

 

Nobel Prize® medal - registered trademark of the Nobel Foundation

The Nobel Prize in Physiology or Medicine

 
"for his discovery of human papilloma viruses causing cervical cancer"
 
"for their discovery of human immunodeficiency virus"
 
 
Harald zur Hausen Françoise Barré-Sinoussi Luc Montagnier
© Klaus Rüschhoff, Springer Medizin Verlag Photo: Sakutin/SCANPIX Photo: Magunia/SCANPIX
Harald zur Hausen Françoise Barré-Sinoussi Luc Montagnier
half 1/2 of the prize quarter 1/4 of the prize quarter 1/4 of the prize
Germany France France
German Cancer Research Centre
Heidelberg, Germany
Regulation of Retroviral Infections Unit, Virology Department, Institut Pasteur
Paris, France
World Foundation for AIDS Research and Prevention
Paris, France
b. 1936 b. 1947 b. 1932
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 2:58 |

Gustave Le Clezio

 

 

 

 http://www.guardian.co.uk/books/2008/oct/09/nobel.prize.gustave.clezio

نوبل ادبیات به فرانسه رفت

لو کلیزیو؛ فرزند تمام قاره ها

فرشید عطایی

منابع خبری

"ژان ماری گوستاو لو کلیزیو" (Jean-Marie Le Clezio) نویسنده نامدار فرانسوی پنج شنبه گذشته از سوی آکادمی سوئد به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2008 اعلام شد. مشخصه برجسته آثار این نویسنده بنا به گفته بنیاد نوبل "ماجرا جویی شاعرانه و شعف جسمانی" و نیز "توجه خاصش به محیط زیست بخصوص بیابان" است. بعد از اینکه هشت سال "گائو شینگجن" نویسنده چینی مقیم فرانسه به عنوان برنده نوبل ادبی سال 2000 معرفی شد، لو کلیزیو ی 68 ساله اولین نویسنده فرانسوی است که این جایزه معتبر را از آن خود می کند.

انتخاب یک لو کلیزو ی اروپایی در راستای سیاست سال های اخیر بنیاد نوبل سوئد مبنی بر انتخاب نویسندگان اروپایی بود. سال گذشته هم جایزه نوبل ادبی به "دوریس لسینگ" بریتانیایی اهدا شده بود.  در روز های پایانی انتخاب برنده نوبل ادبی و در پی اظهار نظر های جنجال برانگیز هوراس انگدال در مورد نویسندگان، این بحث در گرفته بود که آیا آکادمی سوئد سیاست ضد آمریکایی دارد یا خیر.

نیکولاس سارکوزی رئیس جمهور فرانسه از موفقیت لو کلیزیو به عنوان نشانه نفوذ فرهنگی فرانسه در جهان، تقدیر کرد. او گفت: "ژان ماری لو کلیزیو که کودکی خود را در موریتوس و نیجریه و نوجوانی خود را در نیس گذرانده و در بیابان های آمریکا و آفریقا مثل بادیه نشین های خانه به دوش گشته، در واقع شهروند جهان و فرزند تمام قاره ها و فرهنگ ها است. او که تجربه سفر های زیادی را دارد در واقع مؤید نفوذ فرهنگ و ارزش های فرانسوی در دنیایی جهانی سازی شده، است.    

بنیاد نوبل، لو کلیزیو را که تابعیت موریتانی را نیز در اختیار دارد، جستجو گر انسانیت در فراز و فرود تمدن حاکم توصیف کرد. لو کلیزیو موفقیت خود را به عنوان یک رمان نویس با نوشتن رمان "بیابان" در سال 1980 آغاز کرد، اثری که آکادمی سوئد در توصیف آن گفت: "این رمان دارای تصاویر با شکوه از یک فرهنگ گمشده در بیابان آفریقای شمالی است و این تصویر در مقابل تصویری از اروپا قرار دارد که از دیدد مهاجران نا خواسته نمایش داده می شود." رمان بیابان که آکادمی فرانسه هم جایزه ای به آن داده است، یک شاهکار محسوب می شود. این رمان راوی مصائب زنی به نام "لالا" از قوم چادر نشین "توآرگ" از صحرا است؛ او سعی دارد با تمدن تحمیل شده از سوی استعمار فرانسه که در آغاز قرن بیستم آغاز شد، خود را انطباق بدهد. آکادمی سوئد گفت: "لو کلیزیو از همان اوایل کارش به عنوان نویسنده ای که در آثارش به محیط زیست اهمیت می داده مطرح بوده است، و این موضوع در بعضی از آثار او مثل "ترا آماتا"، "کتاب پرواز ها"، "جنگ"، و "غول ها" به طور خاص دیده می شود.

لو کلیزیو که به دو زبان انگلیسی و فرانسه تسلط کامل دارد در گفتگو با خبرنگاران گفت از شنیدن خبر برنده شدن خود بسیار احساس افتخار و خوشحالی می کند: "اول احساس ناباوری وجودم را گرفت، بعد هم بهت زده شدم و بعد از آن احساس شور و شادی به من دست داد." لو کلیزیو در جواب به این سؤال که آیا شایستگی دریافت جایزه نوبل را داشته یا نه، گفت: "چرا نداشته باشم؟" لو کلیزیو گفت که در مراسم اهدای جایزه نوبل در ماه دسامبر که در شهر استکهلم برگزار می شود، حضور خواهد یافت گو اینکه او پیش از این مقدمات سفر به کشور سوئد را فراهم کرده بوده چون او برنده یک جایزه معتبر سوئدی دیگر، یعنی؛ "استیگ داگرمن" شده بود که همه ساله به نویسنده ای که برای آزادی بیان تلاش می کند، اهدا می شود.

از سال 1994 به این طرف که "کنزابورو او ئه"ی ژاپنی برنده نوبل ادبی شد، بنیاد نوبل اشکارا علاقه خود را به انتخاب نویسندگان اروپایی نشان داده است. از آن سال تا کنون 12 نویسنده اروپایی از جمله همین لو کلیزیو و دوریس لسینگ بریتانیایی در سال گذشته، به عنوان برنده نوبل ادبی معرفی شده اند. آخرین نویسنده آمریکایی که برنده جایزه نوبل شد "تونی موریسونگ نویسنده آفریقایی تبار بود که در سال 1993 این جایزه همیشه بحث برانگیز را از آن خود کرد.

هفته گذشته، هوراس انگ دال دبیر دائم آکادمی سود به خبرگزاری آسوشییتد پرس گفته بود که نویسندگان آمریکایی منزوی تر و جاهل تر از آن هستند که با اروپا که مرکز ادبیات جهان است، رقابت کنند. اظهارات انگ دال واکنش های شدیدی را از سوی آمریکایی در پی داشت، به گونه ای که رئیس بنیاد کتاب ملی آمریکا پیشنهاد داد که فهرستی از آثار نویسندگان آمریکایی را برایش بفرستد. انگ دال پنج شنبه گذشته پس از اعلام برنده جایزه نوبل به خبرگزاری آسوشییتد پرس گفت: "از اینکه واکنش های اینقدر خشن بودند شگفت زده شدم. به نظر خودم فکر نمی کنم حرف هایی که زدم آنقدر ها توهین آمیز و احساساتی بوده باشد." انگ دال همچنین گفت که شاید زیاده از حد کلی گویی کرده است. وقتی از او سؤال شد که با توجه به اظهار نظر های ضد آمریکایی اش، خوانندگان آمریکایی چه واکنشی به اثار لو کلیزیو نشان خواهد داد، گفت نمی داند: "البته اگر از منظر منحصرا فرهنگی به لو کلیزیو نگاه کنید او نویسنده ای صرفا فرانسوی نیست. بنابراین گمان نمی کنم انتخاب او باعث به وجود آمدن واکنش ها و اظهار نظر های ضد فرانسوی بشود. اگر چنین اتفاقی بیفتد خیلی غمگین می شوم."

ریچارد هووارد شاعر برنده جایزه که آثار زیادی از ادبیات فرانسه را به انگلیسی ترجمه کرده – از جمله داستان های کوتاه اولیه لو کلیزیو – گفت که لو کلیزیو نویسنده ای بسیار با استعداد و برجسته است: "من کتاب های اولیه اش را دوست داشتم و برایش احترام زیادی قائل هستم و خیلی به او علاقه دارم."

لو کلیزیو در سال های اخیر بیشتر در "نییو مکزیکو" زندگی کرده است. او سال های سال است که از ظاهر شدن در بین مردم خود داری کرده و اوقات خود را به مسافرت در نقاط مختلف جهان بخصوص در بیابان های جهان گذرانده است. آکادمی سوئد گفت که لو کلیزیو و همسر مراکشی اش "جمیا" وقت خود را در البوقورقو و موریتیوس و نیس می گذرانند. لو کلیزیو چندین کتاب از جمله رمان و مقاله و کتاب کودکان منتشر کرده است. معروف ترین کتاب های این نویسنده حاوی داستان های چادر نشین ها و تفکراتی درباره بیابان ها و خاطرات دوران کودکی است. او همچنین اسطوره شناسی بومیان آمریکا (سرخپوست ها) را مورد بررسی قرار داده است. بنا به گفته آکادمی سوئد اقامت طولانی لو کلیزیو در مکزیک و آمریکای مرکزی در اواسط دهه 1970 تأثیر تعیین کننده ای بر نویسندگی او داشته است. انگ دال لو کلیزیو را نویسنده ای با تنوع بسیار توصیف کرد: "او در زمینه نویسندگی مراحل بسیار متفاوتی را در راه پیشرفت خود طی کرده است و در نتیجه در نوشته های خود به غیر از تمدن غرب تمدن کشور های دیگر و شیوه زندگی سایر ملل را هم در آثار خود آورده است."

لو کلیزیو در سال 1940 در نیس (فرانسه) به دنیا آمد و هشت سالش بود که به همراه پدر و مادرش به نیجریه رفت. پدرش در جنگ جهانی دوم طبابت می کرد. آنها در سال 1950 به فرانسه باز گشتند. لو کلیزیو داستان زندگی اش در آفریقا را در کتابی به نام "آفریقایی" (2004) تعریف کرده است. او در فاصله سال های 1958 الی 59 در دانشگاه "بریستول" زبان انگلیسی خواند و سپس در شهر نیس مدرک لیسانس خود را گرفت. در سال 1964 از دانشگاه "پراونس" مدرک گرفت و در سال 1983 در دانشگاه "پرپیگنان" تز دکترای خود را در مورد تاریخچه آغازین کشور مکزیک نوشت. لو کلیزیو در دانشگاه های بانگکوک، مکزیکو سیتی، بوستون، آستین، تزاس، البوقرقو و کشور های دیگر تدریس کرده است. کمیسیون اروپا در بلژیک طی بیانیه ای از اینکه جایزه نوبل را یک اروپایی برده، ابراز خرسندی کرد.

لو کلیزیو به عنوان برنده نوبل ادبی سال 2008 علاوه بر دریافت یک چک به مبلغ 10 میلیون کرون (1.4 میلیون دلار)، یک مدال طلا هم دریافت خواهد کرد و در مقر آکادمی سوئد در استکهلم به ایراد سخنرانی نیز خواهد پرداخت. جایزه نوبل ادبی به همراه نوبل پزشکی و شیمی و فیزیک و اقتصاد در تاریخ 10 دسامبر (یک ماه دیگر) که مصادف با سالمرگ نوبل در سال 1896 است، اهدا خواهد شد. جایزه نوبل صلح هم در اسلو (نروژ) اهدا خواهد شد.

گفتنی است آثار زیادی از لو کلیزیو در ایران ترجمه و منتشر شده که به عنوان مثال می توان به کتاب های "موندو"، "روزی که بومون با درد خود آشنا شد" و "بیابان"، "ماهی طلایی" و "آفریقایی" اشاره کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 2:34 |

 

 

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن

مفهموم بازاريابي به دانشجويان خود بود

 



 

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش

 و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من

 ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم

    

 


 شما در يک مهماني به همراه دوستانتون  ، يک

دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ،

بلافاصله يکي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به

شما اشاره مي کنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه

 ، باهاش ازدواج کن" ، به اين مي گن تبليغات

 


 

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش

و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس

مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ،

 با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني

 


شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله کراواتتون رو

مرتب مي کنين و ميرين پيشش  ، اون رو به يک

 نوشيدني دعوت مي کنيين ، وقتي کيفش مي افته

براش از روي زمين بلند مي کنين ، در آخر هم براش

 درب ماشين رو باز مي کنين و اون رو به يک سواري

کوتاه دعوت مي کنين و ميگين : " در هر حال ،من

 پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي کني؟" 

، به اين ميگن روابط عمومي

 


            شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

 بينين که داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما

پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي کني؟"  ،

 به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما

توسط مشتري

 


   شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش

و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من

 ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم يک سيلي جانانه نثار

 شما مي کنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط

مشتري

 


 

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش

و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من

ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش

معرفي مي کنه ، به اين مي گن شکاف بين عرضه

و تقاضا

 


  

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که

حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به

دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من

ازدواج کن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط

رقبا

 


 

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي

بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که

بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج

کن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع

ورود به بازار

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:44 |

بهناز صراف پور یکی از طراحان مد معروف دنیا در پاریس میباشد

 نمونه ای از کارهای او را در ادامه مطلب میتوانید ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:42 |

 

  

Destiny is no matter of chance.

It is a matter of choice;

It is not a thing to be waited for;

It is a thing to be achieved.

HAVE A NICE DAY

 

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:27 |