تبليغاتX
یادداشت روزانه

خداوند به دختران ما مهر نمي زند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 8:9 |

 

خاطرات خواندني معلم رقص تركيه اي از سفر ايران :

 اگر تمدن مي خواهيد، بفرماييد اين هم تمدن

رجب علي يوجه معلم فن و رقص هاي محلي تركيه اي كه گروه دانش آموزان تحت تعليم وي تا كنون چندين بار رتبه اول جهان و اروپا را كسب كرده اند، در مدت سي سال گذشته به دهها كشور دنيا سفر كرده است.

وي اخيرا به همراه 5 نفر از دوستان خود به ايران سفركرده و مشاهدات خود را در روزنامه حريت تركيه به چاپ رسانده است.

 وي در ابتداي سخنان خود مي گويد: اين سفر تمام پيشداوري هاي من در خصوص ايران را بكلي از بين برد و متوجه شدم كه ايران را تا چه اندازه نادرست و اشتباه مي شناختم.
گزارش سفر وي نشان مي دهد كه رسانه هاي گروهي غرب چگونه روي ذهنيت افكار عمومي مردم دنيا نسبت به ايران كار كرده و ان را به صورت جهنم براي آنان تصوير مي نمايند:
سال گذشته بود كه دو نفر آلماني ، سه نفر اتريشي و من (جمعاً سه زن و سه مرد ) سفر به ايران را برنامه ريزي كرديم.
يك دوست آلماني كه دو سال پيش سفري به ايران داشت شيفته ايران شده بود . اظهارات او و عكس هائي كه از ايران گرفته بود ما را بشدت تحت تاثير قرار داد.

 روز 23 ژانويه با هواپيما به تبريز سفر كرديم. راستش را بگويم، بسيار نگران بودم. زيرا سال ها در ذهنمان در مورد ايران اطلاعات منفي از سوي رسانه هاي آمريكائي تزريق شده بود.
تعجب آور بود كه دوستان آلماني و اتريشي من بسيار راحت بودند و در قبال ايران انديشه مثبت داشتند. آنها سال ها است كه در حال رفت و آمد به ايران هستند، اما ما هنوز هم با شك و ترديد به همسايه شرقي خود نگاه مي كنيم.

براي ورود به ايران از اتباع تركيه ويزا درخواست نمي شود. حسين همكار ايراني ما در فرودگاه تبريز از ما استقبال نمود و ما را به هتل برد. دو روز اول به بازديد و گشت و گذار در شهر گذشت.

در قهوه خانه ها چائي را كه در قوري هاي چيني دم مي شد، در استكان هاي كمر باريك همراه با قند طبيعي مي نوشيديم.
 روز بعد حسين به همراه دوست خود و دخترانش ما را براي گردش به شهر برد. دختران وي دانشجو بودند و بسيار ظريف آرايش كرده و انگليسي را خوب صحبت مي كردند. به همراه آنها به يك رستوران واقع در يك تپه سبز كه منظره شهر از آنجا ديده مي شد رفتيم. رستوراني كه جاي ايرانيان ثروتمند بود.
 راحتي و آرامش ايرانيان باور كردني نيست.
در بازار ها و رستوران ها اولين چيزي كه توجه من را به خود جلب مي كرد، بوي خوش سبزيجات بود. بوي خيار را از سه متري مي شد، احساس كرد. هزاران نوع ادويه در بازارموجود است.

من تصور مي كردم غذا هاي ايراني مانند غذاهاي شهر آدنا و اورفاي ما پر از روغن باشد، اما اينگونه نبود. از ليلي دختر حسين پرسيدم : شب ها مي توانيد به خيابان بيائيد؟ گفت : بله ، حتي ساعت 3 نصف شب هم شما مي توانيد در خيابان ها راحت حركت كنيد.
من خود روز هاي بعد گروه هاي دختران و پسران را در منظره چراغ هاي شهر ديدم كه به راحتي قدم مي زدند. با خود گفتم چقدر در قبال ايران ناحقي كرده ايم ؟ تمام اطلاعات و پيشداوري هاي ما در خصوص ايران بر عكس بوده است!

براي سفر به تهران شب سوار قطار شديم. كوپه تخت خواب دار بسيار تميز و ملحفه هاي آن مانند برف سفيد بود.
 در طي سفر چاي و شيريني و دوغ پخش كردند. پس از 8 ساعت به تهران رسيديم. در ايستگاه راه آهن تهران سوار تاكسي شديم و جمعاً مبلغ 8 دلار به پول ايراني بعنوان كرايه پرداخت كرده به هتل رفتيم.
قيمت اطاق دو نفره همراه با صبحانه در لوكس ترين هتل 5 ستاره تهران يعني هتل لاله روزانه 70 دلار بود.

 تهران گرم تر از تبريز است درجه هوا در روز به 15 درجه مي رسيد. در مدت دو روزي كه در پايتخت بوديم، ابتدا به موزه ملي رفتيم. تمامي تاريخ ايران را از هزاران سال پيش تا قرن 19 در اين موزه مي توان ديد.
در آن روزها جشنواره بين المللي تئاتر در تهران برپا بود در ده ها سالن گروه هائي تئاتر آلماني، فرانسوي، انگليسي، ارمني، ازبكستاني، مصري، نروژي و چيني نمايش اجرا مي كردند و هزاران علاقمند براي تماشاي اين نمايش ها براي خريد بليط در صف ايستاده بودند. نمي دانم چرا گروهي از تركيه در اين جمع نبود؟

بازار هاي رو بسته تهران غير قابل شمارش هستند. فرش فروشي ها بسيار محتشم بودند. فرش ها با رنگ هاي طبيعي جلب توجه مي كرد. دوستانم با ديدن فرش هائي كه در استانبول به قيمت 3000 دلار خريده بودند و ارزش آنها در ايران 200 دلار بود ، متاسف شدند. خريد فرش را به آخرين ايستگاه مسافرت يعني شهر شيراز موكول كرديم و به سوي قم راه افتاديم.

سفر به قم

يك ميني بوس را به 60 دلار كرايه كرده و پس از دو ساعت به شهر مذهبي قم مي رسيم. پس از ورود به محوطه مسجد حضرت فاطمه ( س) كه حرم حضرت معصومه ( س) در آن قرار دارد شاهد مراسم ويژه اي كه همه ساله در اين مكان برگزار مي شود، شديم.
شيعيان با پرچم هاي رنگارنگ و ساز و دهل و لباس هاي محلي مشغول عبادت بودند. آنها ما را غير مسلمان تصور و اجازه ورود به محوطه مسجد را به ما ندادند.

من بدون توجه به راهم ادامه دادم . يك مامور به طرزي خشن به من تذكر داد و خواست تا با او بروم. پس از عبور از راهرو ها و دالان هاي تنگ، درون يك غرفه در مقابل يك روحاني ريش سفيد ايستاديم.
به وي گفتم من ترك هستم. خوشحال شد و به مامور دستور داد كه با احترام من را به داخل مسجد راهنمائي نمايد. مسجد داراي زيبائي شگفت انگيزي بود. دوستانم در بيرون مسجد با نگراني منتظر من بودند.
 پس از بازگشت آنچه را كه ديده بودم براي آنها تعريف كردم.

اصفهان شهر معجزه ها

پس از رسيدن به شهر معجزه ها يعني اصفهان در هتل عباسي مستقر شديم. اين هتل آنقدر لوكس و زيبا است كه 5 ستاره براي آن بسيار كم است. مينياتور هاي ساخته شده با موزائيك برق مي زدند. من در طول عمرم به كشورها و شهر هاي زيادي سفر كرده ام، اما چنين شهر و هتل زيبائي را تا كنون نديده بودم.

 مسجد، حرم، فارس، افغان، ارمني،گرجي،يهودي، عرب، آذري و ..... كنيسه، كليسا و اماكن ديني متعلق به تمامي اديان ترميم و بازسازي شده و در كليسا ها و كنيسه ها تا آخر باز است.
صداي اذان و سرود هاي ديني در اين شهر با هم مخلوط شده، بخور ها و عود ها ، افراد ديني متعلق به اديان مختلف با لباس هاي مخصوص خود در شهر قدم مي زنند.

 از قبل مي دانستم كه در مجلس ايران نمايندگان يهودي و ارمني حضور دارند، اما باور نمي كردم كه زندگي ديني در ايران تا اين حد آزاد و راحت باشد.

در اين كشور منسوبين اديان ديگر را نه تنها اذيت كردن بلكه كوچكترين حرف نا مربوط زدن به آنها نيز جرم محسوب مي شود. اينك اگر شما تمدن مي طلبيد، بفرمائيد اين هم تمدن.

در آن لحظه به ياد تركيه افتادم و گويا در درونم چيزي خرد شد. براي يهوديان و مسيحيان كشور خودم ناراحت شدم.

ميدان ها و پارك ها توجه من را به سوي خود جلب مي كنند. با رفتن به ميدان امام، متوجه شدم كه در تركيه ميدان به معني واقعي آن وجود ندارد. ميدان بايزيد، تقسيم و سلطان احمد در مقايسه به اين ميدان به اندازه گوش يك شتر مي ماند. در تركيه به فكر هيچكس ساخت چنين ميادين عظيمي نرسيده است.
اين ميدان ها مانند صد ها سال پيش باقي مانده، حتي يك سانتيمتر از آن ها عوض نشده است.
 با ديدن كاخ هاي عظيم و پارك هاي متعلق به آنها زبان تان بند مي آيد. دلم براي پارك هاي خودمان مي سوزد.
 به كاخ چهل ستون مي رويم در اصل اينجا 20 ستون چوبي دارد اما انعكاس تصوير آنها در استخر مقابل كاخ چهل ستون را تداعي مي كند.

مينياتور ها با ضميمه عشق، رقص، آكروباسي نقاشي شده اند. اين مينياتور ها موجب غرور ايرانيان است و اين هنر خويش را مانند چشمان خود نگه مي دارند. در بازار هاي رو بسته مشاغل متعدد هر كدام محوطه خاص خود را دارند.

قهوه خانه ها هر كدام با چند قليان در بازار جاي خود را دارند. در اين بازارها صنايع دستي ، شيشه اي، مينياتور و نقاشي ها وجود دارند. قهوه خانه هاي بازار جاي گردهمائي جوانان است. دختران و پسران در اين مكان ها ديدار كرده و در مورد ادبيات و فلسفه صحبت مي كنند و با يكديگر دوست مي شوند. هر كس حافظ و سعدي را از حفظ مي خواند . ديوان حافظ را در يك رحل گذاشته و يك صفحه آن را تصادفي باز مي كند و فال مي گيرند و بدين طريق تقدير و قسمت هر كس ديده مي شود.

سي و سه پل در اصفهان با چراغاني خاص خود در شب شهر را به شهر پريان تبديل مي كند.
از اصفهان با يك اتوبوس و در طي 6 ساعت به شهر يزد سفر مي كنيم. اين شهر به شهر ماردين شباهت دارد. سپس به شيراز مي رويم. شهر حافظ و سعدي . اگر مقبره هاي اين دو عالم را زيارت نكنيد گويا شيراز را نگشته ايد. در آنجا شعــر « مرگ رندان » يحيي كمال را به ياد مي آورم. شهر روشنفكران .
 دلم مي خواهد كه چند بار ديگر به ايران سفر كنم... . 

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 21:33 |

 

دکتر منگل و شهر دوقلوهای چشم‌آبی با موهای بلوند!

در یک شهر کوچک کشاورزی در برزیل به نام «کاندیدو گودوی» Candido Godoi آمار دوقلویی‌زایی بسیار بالاست، از هر ۵ حاملگی در این شهر، یکی منجر به دوقلوزایی می‌شود، آن هم دوقلوهایی با چشمان آبی و موهای بلوند!

به طور معمول از هر ۸۰ زن حامله، یکی جنین‌های دوقلو دارد. میزان بالای حاملگی‌های دوقلو در کاندیدو گودوی، سال‌ها پزشکان و دانشمندان را کنجکاو کرده بود که پاسخی برای توجیه، پیدا کنند، اما کسی که بعد از سال‌ها، ادعای یافتن پاسخ را دارد، یک دانشمند علوم زیستی یا یک پزشک نیست، بلکه یک مورخ است!

یک مورخ آرژانتینی به نام خوزه کاماراسا در کتابی با عنوان «منگل: فرشته مرگ در آمریکای جنوبی»، ادعای جالبی مطرح کرده است.

ساکنان این شهر، شخصی با نام «رودولف ویس» را به یاد می‌آورند که در سال‌های دهه ۱۹۶۰، به شهر آنها آمده بود، او ابتدا خود را یک دامپزشک معرفی کرده بود و به درمان گاوهای دامداران شهر می‌پرداخت، مثلا گاوهای آنها را علیه سل مایه‌کوبی‌ می‌کرد، اما بعد از مدتی او خدمات پزشکی هم برای ساکنان شهر انجام می‌داد، زنان باردار را ویزیت می‌کرد و به آنها دارو و ترکیبات مختلفی می‌داد. او حتی در گفتگو با ساکنان محلی صحبت از تلقیح مصنوعی می‌کرد، چیزی که در آن سال‌ها معمول نبود. از همین زمان بود که میزان دوقلوزایی در این شهر ناگهان افزایش یافت.

این شخص چه کسی بود؟ چرا درست مقارن با دیدار او از شهر، میزان دوقلوزایی به طرز غیرقابل توجیهی افزایش پیدا کرد؟!

بررسی‌های این تاریخ‌دان نشان می دهد که رودولف ویس، نام مستعار دکتر جوزف منگل Josef Mengele، پزشک جنایتکار نازی بود!

جوزف منگل (۱۶ مارس ۱۹۱۱، ۷ فوریه ۱۹۷۹)، پزشک و افسر اس‌اس آلمان نازی در اردوگاه آشویتس بود. لقب او «فرشته مرگ» بود، چرا که وقتی زندانی‌های به اردوگاه آورده می‌شدند، تحت نظارت او بود که معین می‌شد، چه کسی باید به اتاق گاز فرستاده شود، چه کسی باید به کار اجباری برود و یا روی چه کسانی باید آزمایشات بی‌رحمانه انسانی انجام شود.

منگل، در ۱۶ مارس سال ۱۹۱۱ در گونزبرگ آلمان به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۳ او جانشین پزشک دیگری در اردوگاه مرگ آشویتس شد. اردوگاه مشهور آشویتس در ۲۸۰ کیلومتری جنوب ورشو، جایی است که در آن هزاران یهودی در طی جنگ جهانی در اتاق‌های گاز کشته شدند. در ۲۴ می سال ۱۹۴۳ او افسر پزشک اردوگاه آشویتس شد.

به مدت۲۱ ماه، منگل با روپوش و دستان سپیدی که او را ملقب به فرشته سفید هم کرده بود، جنایت‌های متعددی در این اردوگاه انجام داد. در مورد او اقدامات او در آشویتس چیزهای زیادی می‌گویند:

- مشهور است که او در قسمت کودکان اردوگاه، روی دیوار خطی افقی به بلندی حدود ۱۵۰ تا ۱۵۶ سانتیمتر کشیده بود. او کودکانی را که بلندی سرشان زیر این خط بود، به اتاق گاز می‌فرستاد.
- زمانی که در یک از آسایشگاه‌های اردوگاه تیفوس شایع شد، او دستور داد که همه ۷۵۰ زن مقیم کشته شوند.
- منگل از زندانیان برای آزمایشات پزشکی و ژنتیکی استفاده می‌کرد. او به آزمایش روی دوقلوهای یکسان علاقه زیادی داشت. این دوقلوها در آسایشگاه‌های ویژه‌ای اسکان داده می‌شدند. او یک پزشک اطفال یهودی به نام برتولد اپشتین را هم برای کمک استخدام کرده بود.
- منگل به مطالعه روی بیماری«نوما» که  یک بیماری التهابی مخاط لثه و دهان است، علاقه داشت. البته نه به منظور پیدا کرد راهی برای درمان آن، بلکه برای اثبات اینکه این بیماری خاص افراد نژاد پست است! این بیماری که می‌تواند منجر به گانگرن بافت نرم دهان شود، در افرادی رخ می‌دهد که دچار سوء تغذیه شدید و یا ضعف سیستم ایمنی هستند.
- منگل به مطالعه ناهنجاری‌های ژنتیکی علاقه زیادی داشت. یک خانواده رومانیایی یهودی که به علل ارثی کوتاه‌قامت بودند و از طریق نواختن موسیقی و برقراری تورهای نمایشی در نقاط مختلف اروپا، امرار معاش می‌کردند، از جمله افراد نگون‌بختی بودند که مورد علاقه او بودند. البته این خانواده به نام خانواده «اویتس» سرانجام نجات پیدا کردند.
- تشریح شیرخواران، اخته کردن پسران و مردان بدون بیهوشی، دادن شوک الکتریکی به زنان برای آزمایش مقاومت آنها، از جمله کارهای وحشتناکی است که منگل انجام داده بود.
- نقل شده است که او گروهی از راهبه‌های یهودی را با تابش اشعه ایکس، نازا کرد. این کار منجر به بروز زخم‌های وحشتناکی روی بدن آنها شد.
- عوض کردن رنگ چشم با تزریق داروهایی به چشم، قطع کردن اندام‌ها و جراحی‌های وحشتناک مثل به هم دوختن دو کودک دوقلو برای ایجاد یک دوقلوی به هم چسبیده، هم از جمله کارهایی است که در آشویتس انجام می‌داد.
- سوژه‌های آزمایشات منگل بهتر تغذیه می‌شدند و بهتر اسکان داده می‌شدند، منگل خود را به کودکانی که برای آزمایشات برمی‌گزید، تحت نام «عمو منگل» معرفی می‌کرد و به آنها شیرینی می‌داد.

هیچ کس اعتقاد ندارد که آزمایشت وحشتناک او واقعا جنبه علمی داشته باشند و بسیاری تصور می‌کنند که این آزمایشات تنها ناشی از جنون و حس سرمستی او از اعمال قدرت بودند.

سرانجام در ژانویه سال ۱۹۴۵، اردوگاه آشویتس منحل شد، مدت کوتاهی منگل به اردوگاه‌های دیگر رفت. بعد از مرگ هیتلر و سقوط آلمان نازی، او مدتی هم به یک واحد پزشکی پیوست. او به مدت ۴ سال از جولای سال ۱۹۴۵ تا می ۱۹۴۹، در دهکده کوچکی نزدیک روزنهایم باواریا به عنوان یک کارگر مزرعه زندگی کرد تا اینکه توسط تشکیلات اودسا ODESSA به آرژانتین فرستاده شد. شبکه اودسا متشکل از افسرهای سابق آلمان نازی، برای پناه دادن و فراری دادن افسران نازی ایجاد شده بود.

گرچه نام او در صدر جنایتکاران جنگی ثبت شده بود، اما همسرش -ایرینه- و خانواده‌اش ادعا کردند که او مرده است و متفقین هم به این جمع‌بندی رسیدند که او دیگر زنده نیست.

در سال ۱۹۵۸ نشانه‌هایی از زنده بودن او به دست آمد، موساد رو او را تا پاراگوئه گرفت ولی موفق به پیدا کردنش نشد.

در بوینس آیرس او نخست به عنوان یک کارگر ساختمانی کار می کرد، اما به زودی آلمانی‌های صاحب قدرت به او کمک کردند و توانست از خانواده‌اش پول دریافت کند. بعد از مدتی او باز هم کارهای غیرقانونی پزشکی را از سر گرفت و در زمینه سقط جنین فعالیت کرد، حتی یک بار هم به دنبال مرگ یکی از بیمارانش بازداشت شد.

به زودی او آلمانی‌های دیگر مقیم آرژانتین را شناخت. وضعیت مالی‌اش بهتر شد و ۵۰ درصد سهام یک شرکت دارویی را خرید. در همین سال او از همسرش جدا شد و با بیوه برادرش ازدواج کرد.

در سال ۱۹۶۰ سازمان موساد، موفق شد آیشمن را در آرژانتین دستگیر کند، این موضع ترس منگل را بیشتر کرد و او مجددا فرار کرد. در سال ۱۹۶۲ او از ترس اینکه دستگیر شود، آرژانتین را به مقصد پارگوئه ترک کرد، در این زمان او یک گذرنامه با نام منگل خوزه داشت.

شهر موبلوند‌ها و چشم‌ آبی‌های دوقلو!
خوزه کاماراسا، مورخ آرژانتینی که در ابتدای این پست، به نام او اشاره شد، بعد از مصاحبه‌ها با ده‌ها نفر از ساکنان شهر کاندیدو گودوی به این نتیجه رسید که منگل این شهر را مبدل به آزمایشگاه دیگری کرده بود. او سال‌ها بعد از مرگ هیتلر، باز هم به دنبال ایده ایجاد نژاد برتر خالص آریایی و افزایش میزان زاد و ولد در این نژاد به اصطلاح برتر بود.

دوقلوزایی به حدی در این شهر بالاست که تابلوی خوشامدگویی شهر هم به این موضوع اشاره دارد: جامعه کشاورزی و شهر دوقلوها!

سال‌ها تغییر محل اقامت و جابجایی در کشورهای برزیل، آرژانتین و پاراگوئه، منگل را افسرده و تحریک‌پذیر کرده بود. در آخرین سال‌های زندگی‌اش او در یک خانه ییلاقی در نزدیکی سائو پائولو زندگی می‌کرد.  تا اینکه در هفتم فوریه سال ۱۹۷۹، او که وضعیت پزشکی خوبی هم نداشت، در حال شنا به صورت تصادفی غرق شد و به اعتقاد برخی‌ها بعد از سکته، غرق شد. کسی چه می‌داند! او با نام «ولفگانگ گرهارد» به خاک سپرده شد.


خانه منگل در پاراگوئه

تازه ۶ سال بعد از مرگ او بود، که هویت که کشف شد. در سال ۱۹۸۵، پلیس آلمان به خانه «هانس سدلهایمر»، یکی از دوستان نزدیک منگل، حمله کرد. با بررسی نامه‌ها و اسناد و نشانی‌ها، محل اقامت منگل پیدا شد، نبش قبر انجام شد و متخصصان هویت او را تأیید کردند.

در ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۷، برای نخستین بار عکس‌هایی از دکتر منگل در اردوگاه آشویتس به دست آمد.

منبع: تلگراف و ویکی‌پدیا

یک پزشک دات کام

 

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 17:22 |

 

مجموعه بروشورهاي پيمان نامه حقوق کودک در ۱۶ شماره

توسط صندوق کودکان سازمان ملل ( يونيسف ) تهيه شده و

علاقمندان جهت دسترسي به اين مجموعه مي توانند

با نشاني زير مکاتبه کنند :

تهران صندوق پستي  ۱۱۷۶- ۱۹۳۹۵   بخش حقوق کودک

شماره نمابر ( فاکس ) : ۲۲۲.۲۹۵

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 4:32 |
داستانی جالب از امیرکبیر

در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 3:32 |
 
آیت الله صانعی: اجراي سنگسار در غيبت امام معصوم جايز نيست

افراد آزادند كه هر چه مي‌خواهند بپوشند

چاپ ارسال به دوست
کد خبر : 04895
۰۱:۰۱:۴۳ ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۷
زن مي‌تواند امام جمعه و امام جماعت و ولي فقيه بشود. تفاوت ميان ديه زن و مرد بر خلا‌ف اصول و قواعد اسلا‌مي است.
نقل از سایت صنایع نیوز
 

حضرت آيت‌الله در جريان هستيد كه اخيرا مباحثي درباره تغيير بعضي قوانين مربوط به زنان مطرح شد و حتي موضوع به مجلس هم رسيد. با توجه به نظرات متفاوت جنابعالي به عنوان مرجع تقليد عده كثيري از شيعيان، در باب حقوق زنان، خدمتتان رسيده‌ايم تا مروري بر نظريات شما در اين باب داشته باشيم و بحث را با نگاهي اجمالي به مساله نابرابري ديه زنان و مردان آغاز كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:0 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاوير مرحومين علي و حسين همدانيان:

 

زنده ياد "علی همدانيان" در سال اول استقرار مشروطه ( 1387 هـ . ش ، 1907 ميلادی ) و برادرش " حسين همدانيان" دو سال بعد ( 1289 هـ . ش ) در خانواده ای مذهبی ديده به جهان گشودند . پدر آنها حاج محمد رضا همدانی از تاجران اصفهان بود و در حمايت از انقلاب مشروطه نقش مثبت و فعال داشت.

علی همدانيان در سال 1314 در سن 27 سالگی با تاسيس شرکت "صنايع پشم" فعاليت صنعتی خود را در سطح وسيع آغاز کرد. تعداد کارگران آن در بدو تاسيس 25 نفر و در سال 1355 به 1220 نفر رسيد . سپس در سال 1329 با تاسيس شرکت سهامی ريسندگی و بافندگی شهناز ( بافناز فعلی ) همراه با برادر خود وارد مرحله جديدی از فعاليت صنعتی شد به نحوی که روحيه تلاش ، بلند پروازی و کارآفرينی ، انديشه خلاق ، مديريت توانمند و شخصيت تيزبين و آينده نگر آنان اين شرکت جديد را به بزرگترين کارخانه نساجی در خاورميانه تبديل نمود و محصولات آن به کشورهای عربی بويژه عربستان سعودی صادر می شد . پارچه "تترون" برای اولين بار در اين کارخانه توليد گرديد . اين کارخانه در سال 1342 با اشتغال 4200 نفر کارگر روزانه 120000 متر پارچه و هزاران بقچه انواع نخ توليد می نمود.

در سال 1334 ، علی و حسين همدانيان بعنوان سهامداران اصلی اقدام به تاسيس چهارمين کارخانه سيمان ايران يعنی شرکت سهامی سيمان اصفهان نمودند. بهره برداری از اين کارخانه در شهريور 1327 با يک کوره 200 تنی به روش تر آغاز شد. دومين کوره در سال 1341 به ظرفيت 300 تن در روز و خط سوم توليد در سال 1346 به ظرفيت 500 تن در روز به بهره برداری رسيد . در سال 1350 با تغيير سيستم تر به سيستم خشک ظرفيت کارخانه تا 2300 تن افزايش يافت.

علی همدانيان در سال 1342 دار فانی را وداع گفت و در مقبره خانوادگی واقع در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد و حسين همدانيان برادر وی در سال 1344 موسسه خيريه علی و حسين همدانيان را بعنوان بزرگترين بنياد خيريه و نيکوکاری در ايران تا آن زمان تاسيس و کليه سهام و اموال منقول و غير منقول کارخانه ها را به اين موسسه واگذار و مدت چند سال امور جاری موسسه را شخصا و همراه با هيئت امنای خيريه اداره نمود. سرمايه ثبت شده و تماما پرداخت شده اين موسسه در سال 1354 معادل هشت ميليارد ريال بوده است.

از سال 1350 رژيم پهلوی به بهانه بی اساس و بعلت استقلال فکری و عدم وابستگی به دربار ، موسسه خيريه و شخص حسين همدانيان را تحت فشار قرار داده و در تاريخ 1353/04/30 او را دستگير و روانه زندان شهربانی و مدت 9 ماه در دوران بستری در بيمارستان خورشيد ممنوع الملاقات نمود. سپس موسسه خيريه همدانيان را فاقد صلاحيت اعلام و در سال 1355 به سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی واگذار و حسين همدانيان را جهت کسب آزادی و ادامه درمان وادار به تغيير اساسنامه نمود.

حسين همدانيان پس از عزيمت به انگلستان در خرداد ماه 1357 فوت نمود و پيکرش در کنار برادر به خاک سپرده شد. اما نام اين دو بزرگوار در شهر اصفهان همواره با خير و نيکی و نوع دوستی و کارآفرينی همراه بود و اکنون پس از گذشت 70 سال از تاسيس شرکت صنايع پشم اصفهان و گذشت 40 سال از تاسيس موسسه خيريه علی  حسين همدانيان ، آثار خدمات ارزنده اين دو شادروان ، همچنان يادآور فکر و روح و همت پاک و بلند آنان در زمينه های علمی فرهنگی ، مذهبی ، توليدی و صنعتی است و در کارنامه خدمات اجتماعی آنان ، علاوه بر ايجاد کار و توليد و مبارزه ، کمک مالی به طلاب حوزه های علميه دانشجويان دانشگاهها ، مساعدت در ساخت و تجهيز و تعمير مراکز بهداشتی ، درمانی ، آموزشی ، مذهبی ، دادن وام و کمکهای بلاعوض به اقشار مختلف نيازمندان و ... فراوان ديده می شود.

+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 9:14 |
صدور حکم اعدام برای افراد زیر ۱۸ سالی که مرتکب جرم می شوند، ممنوع است و تمام دادگاه هایی که برای افراد زیر ‏‏۱۸ سال حکم اعدام صادر می کنند، کاری خلاف قانون انجام می دهند.” این، نتیجه گیری نشستی تحت عنوان “بررسی مفاد ‏قانونی مربوط به صدور حکم اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال” بود که بخش اعظم آن دیروز به سخنرانی محمد مصطفایی در ‏سالن اجتماعات دفتر حقوقی راد اختصاص داشت.‏

 در این مراسم که با حضور جمعی از وکلا، حقوقدانان، روزنامه نگاران، فعالان حقوق کودک و کارآموزان رشته حقوق، ‏برگزار شده بود محمد مصطفایی وکیل دادگستری با اشاره به ۹ نوجوانی که در سال گذشته اعدام شدند، درباره صدور حکم ‏اعدام برای این افراد گفت: بسیاری از پرونده های اعدام زیر ۱۸ ساله ها بر اساس اقرار خود این افراد صادر می شود. در ‏حالی که بسیاری از آنها نه از حقوق خود آگاهند و نه عواقب چنین اقرارهایی که معمولا هم تحت فشار از آنها گرفته می ‏شود را می دانند. آنها نمی دانند که این اقرار ها می تواند به صدور حکم اعدام برای آنها منجر شود.‏

 وی با اشاره به پرونده افرادی چون محمدرضا حدادی، محمد لطیف، دلارا دارابی و ماکوان مولودزاده، به اقرار آنها اشاره ‏می کند و اظهار داشت: حدادی به خاطر تطمیع مجرمان اصلی و به خاطر فقر، قتل را به گردن گرفت بدون اینکه از ‏عواقب چنین اقراری با خبر باشد. دللارا دارابی نیز اقرار اولیه اش که موجب صدور حکم اعدام علیه وی شد به خاطر ‏علاقه به پسر مورد علاقه اش بود. در حالی که حتا پزشکی قانونی ارتکاب جرم توسط یک چپ دست را زیر سوال برده اما ‏صدور حکم اعدام علیه دارابی به خاطر اقرار وی بوده است و در مورد لطیف او کودک تر از این بوده که بداند چه می ‏گوید و بلوغ عقلی نیز در زمان اعترافاتش نداشته است. ‏

 مصطفایی با زیر سوال بردن این احکام تصریح کرد که اولا لازم است که کودکان به محض دستگیر شدن و قبل از هر ‏اقراری از داشتن یک وکیل با تجربه بهره مند باشند و درثانی شواهدی به جز اقرار نیز مد نظر دادگاه ها برای صدور حکم ‏قرار بگیرد.‏

 وی گفت که در مورد احکام اعدام ها به طور مشخص دو مشکل عمده وجود دارد. اولا قانون هرگز درباره مسوولیت سن ‏کیفری سنی را مشخص نکرده است و قضاتی که سن ۱۵ سال تمام برای پسران و ۹ سال تمام برای دختران را مبنای ‏قانونی صدور حکم قرار می دهند، درواقع سن بلوغ شرعی قانون مدنی را به سن کیفری تسری داده اند. در حالی که این ‏امر تفسیر فردی آنها است و قانون در این باره مسوولیتی برعهده ایشان نگذاشته است.‏

 سخنران سپس به معاهده های بین المللی ایران اشاره کرده و نادیده گرفتن آنها در دادگاه ها را نشانه تخلف از قانون دانست: ‏معاهده بین المللی نمی تواند تحت الشعاع شروط داخلی قرار بگیرد. با این حال شروطی که شورای نگهبان بعد از سال ‏‏۱۳۷۲ و تصویب کنوانسیون حقوق کودک، بر این کنوانسیون وارد کرد، شامل ماده ۳۷ این کنوانسیون ( که صدور حکم ‏اعدام برای کودکان را مجاز نمی داند) نمی شود. بنابراین در سختگیرترین شرایط نیز، این ماده کنوانسیون، لازم ‏الاجراست. در حالی که در همه دادگاه هایی که برای کودکان حکم اعدام صادر شده، این کنوانسیون و نیز تعهدنامه های بین ‏المللی مخالف اعدام (بویژه برای کودکان) نادیده گرفته شده و قضات این دادگاه ها فقط قانون مجازات اسلامی و قانون مدنی ‏را مد نظر می گیرند.‏

 پرداختن به این مساله موجب سوال و جوابها و بیان ایرادها و سوالهایی توسط برخی از وکلای جوان حاضر در جلسه شد. ‏در این باره محمد دادخواه، وکیل دادگستری که شهرتش به خاطر وکالت بسیاری از پرونده های حقوق بشری است، و ‏مدیریت این جلسه را نیز به عهده داشت گفت: تعهدات بین المللی در حکم قانون، و بالاتر از قوانین داخلی است و طبق ‏معاهده وین از سوی کشورهای امضا کننده بدون شرط، لازم الاجرا است. بنابراین همه دادگاه هایی که برای افراد زیر ۱۸ ‏سال حکم اعدام صادر می کنند، کاری ممنوع و خلاف قانون انجام می دهند.

 
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 7:30 |
فراهم نكردن اكسيژن موجب مرگ يك مسافر در پرواز آمريكايي شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر رویا پورقربان در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 22:57 |