انها هرگز به ذهنشان هم نمی رسد که دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند و از این رو باور نمی کنند دیگران آن قدر وقیح باشند که واقعیت را تا این حد تحریف کنند. حتی اگر به آنها مدارک و شواهدی ارائه شود که دروغ بودن چنین گفتههایی را ثابت کند آنها باز هم در قبول واقعیت تردید می کنند و می گویند حتما توضیحی برای این مساله هست که ما نمی دانیم. به این دلیل دروغهای بزرگ حتی بعد از افشا شدن هم تاثیری از خود به جا می گذارند. این واقعیتی است که تمام دروغگوهای حرفه ای دنیا از ان اطلاع دارند
.
.
.
گزیده ای از کتاب نبرد من..... نوشته آدولف هیتلر
براي کسي که از سرماي درونش يخ ميزند
پناهگاهي گرم باش
..
براي کسي که راهش را گم رده است
کوره راهي امن باش
...
براي آنکس که آسمان نيست
زميني است از ياد رفته
خشک و خاموش و بيصدا
چندان که از بي حاصليش گريز نيست
اگر ميتواني
ترانه کوچک ماندن باش
...
شايد که روزي
با تو بزيد
به راهت سفر کند
و عاشقانه
نغمه در نغمه ات بيفکند
اگر بر گل تکيه زنی می شکند
اگر بر آب تکيه زنی می رود
اگر بر تار تکيه زنی می ريزد
اگر بر روز تکيه زنی شب گردد
اگر بر شب تکيه زنی روز گردد
اگر بر دوست تکيه زنی دشمن گردد
که جهان جايگاه تکيه زدن نيست
سست است و بی مقدار
هر روز عوض می شود و هر دم به رنگی در آيد
پس بر آن تکيه زن که در جهان نيست
نمی ميرد و می ماند
بوده است و هست
دشمن نمی شود و پژمرده نمی گردد
جان می دهد و می گيرد
او خداوند يست که پشت هيچ تکيه کننده ای را خالی نمی کند
|
کسی گفت چیزی را از یاد برده ام .مولانا گفت: در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست . تنها یک چیز را نباید از یاد برد . تو برای کاری به دنیا آمده یی که اگر آن را به انجام نرسانی ، هیچ کاری نکرده یی . از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید نه از زمین و نه از کوهها،اما تو می گویی کارهای زیادی از من بر می آید ، این حرف تو ،به این می ماند که : شمشیر گرانبهای شاهانه یی را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی ، یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو بری و کدوی شکسته یی را به آن آویزان کنی.ای نادان! این کار از میخی چوبین نیز بر می آید .خود را اینقدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی! بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند ، روزگار می گذرانم .. دانش می آموزم ، فلسفه و فقه منطق و ستاره شناسی وپزشکی می خوانم ، اما اینها همه برای توست ، تو برای آنها نیستی .اگر خوب فکر کنی درمی یابی که اصل تویی و همه ی اینها فرع است .تو نمی دانی که چه شگفتیها و چه جهانهای بیکرانی در تو موج می زند.آخر این تن تو اسب توست ، اسبی بر سر آخور دنیا. خوراک این اسب که خوراک تو نیست
|

با درود بر ايرانيان راستين :
در زير نام روزهاي باستاني ايرانشهر را براي شما آوردهام!
ايرانيان براي هر روز از 30 روز يك ماه،نام ويژهاي داشتند
در آنها بنگريد تا ببينيد اجداد نيك سرشت ما روزهاي خويش
را به چه نامهايي مي شناختند و آغاز مي كردند...بايد بگويم
روزهي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم بنام دي مي باشد كه به
مفهوم آفريدگار است.براي اين كه در شمارش روزها اين 3 روز
از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهاي پشت سرشان
مي خواندند.پيشكش مي كنم به تمام دوستداران فرهنگ ايران زمين!
1ـ اورمزد:ساده شده اهورمزدا#
2ـ بهمن:انديشه نيك#
3ـ ارديبهشت: بهترين راستي و پاكي#
4ـ شهريور: شهرياري نيرومند#
5ـ سپندارمد: فروتني و مهر پاك#
6ـ خورداد: تندرستي#
7ـ امرداد: بي مرگي و جاودانگي#
8ـ دي بآذر: آفريدگار#
9ـ آذر: آتش،فروغ#
10ـ آبان: آبها،هنگام آب#
11ـ خير«خور»: آفتاب#
12ـ ماه: ماه#
13ـ تير: نام ستاره باران#
14ـ گوش«گئوش»: جهان،زندگي هستي#
15ـ دي بمهر: آفريدگار#

16ـ مهر: دوستي،پيمان#
17ـ سروش: فرمانبرداري#
18ـ رشن: دادگري#
19ـ فروردين: فروهر،نيروي پيشرفت#
20ـ ورهرام: پيروزي#
21ـ رام: رامش،شادماني
22ـ باد: باد#
23ـ دي بدين: آفريدگار#
24ـ دين: بينش دروني#
25ـ ارد«اشي»: خوشبختي،داريي#
26ـ اشتاد: راستي#
27ـ آسمان:آسمان#
28ـ زامياد: زمين#
29ـ مانتره سپند: گفتار پاك#
30ـ انارام: فروغ و روشنايهاي بي پايان#
بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آورد
خوش آن معصیتی که مرا به عذر آورد
"خواجه عبدالله انصاری"
سيمين بهبهاني و جايزة سيمون دوبووار
سيمين بهبهاني از طرف زنان ايراني جايزه سيمون دوبووار را دريافت کرد
تو بانوي آزادهي آن شهر و دیاری --- سیمین سهبوواری
تو کار و کس آن وطن بیکس و کاری --- سیمین سهبوواری
در میهن خاموش نمایندهی مائی --- آواز رسائی
از فاجعه فریادی و از درد هواری --- سیمین سهبوواری
تو با قلم و با قدمت، ظلم ستیزی --- سیمین عزیزی
با زور گلاویزی و با جامعه یاری --- سیمین سهبوواری
بادا که سلامت همه بادا تن و جانت --- آنسان که روانت
کز جان خود و از تن خود مایهگذاری -- سیمین سهبوواری
با دیدهی کمسوی و تن خسته و رنجور --- از ما نشدی دور
یک لحظه نه غایب ز نظر نه به کناری -- سیمین سهبوواری
زنهای وطن را تو کشی جانب میدان --- پرشور و غزلخوان
در کار رسیدن به تحقق ز شعاری -- سیمین سهبوواری
گه سعدی و گه فرخی یزدی و جامی --- فکری و کلامی
گه هادی خرسندی طنزینه نگاری -- سیمین سهبوواری
ویراسته شد از تو دوبیتی ي من آن شب -- (در بارهی عقرب)
دیدم که چه حاضر به یراقی، چه سواری-سیمین سهبوواری
در طنز مرا هم بنهی پشت سر خویش - خوش میروی از پیش
انگار که من واگن اسبی تو قطاری - سیمین سهبوواری
با اینهمه خوشذوقی و شوخی، گه پیکار - سرسختی و پر کار
غیر از الفی، هیچ نه کم از چهگواری! - سیمین سهبوواری
گفتند بهاران برسی جانب لندن --- پس زنده شوم من
چون من بُـَزکام، کمبیزهای تو، ..... و خیاری --- سیمین سهبوواری
جایزۀ سیمون دوبووار، که در سال جاری به کارزار یک میلیون امضا تعلق گرفته است، طی مراسمی، در کافۀ مدوف، در پاریس، جایی که پایگاه سیمون دو بووار و ژان پل سارتر و دیگر روشنفکران زمان آنها بود، به خانم سیمین بهبهانی، شاعر نامدار ایرانی که به همین منظور به عنوان نمایندۀ کارزار یک میلیون امضا به پاریس سفر کرده است، اهدا شد.
دراین مراسم، علاوه بر اعضای داوران و از جمله خانم ژولیا کریتوا، نویسندۀ بنام فرانسه، خانم کریستین آلبانل، وزیر فرهنگ فرانسه نیز حضور داشت.
جایزۀ سیمون دو بووار در سال دوهزار و هشت میلادی بمناسبت صدمین سال تولد خانم سیمون دوبووار، نویسندۀ نامدار فرانسوی و یکی از سرسخت ترین مبارزان حقوق زنان بوجود آمده است و به اقدامات و کارهایی استثنایی زنان و مردانی تعلق می گیرد که در راستای مبارزات دوبووار به احقاق حقوق زنان در جهان کمک کرده اند.
خانم سیمین بهبهانی بهنگام در یافت این جایزه، با سپاسگزاری از این انتخاب برای جایزۀ سیمون دوبووار، از شهامت و استقامت زنان کشورش در فعالیت در کمپینی که آنها را در خطر قرار داده سپاسگزاری کرد. خانم بهبهانی همچنین از تمامی رسانه ها و بویژه رادیوی بین المللی فرانسه که به خبرهای کمپین توجه خاصی نموده است، تشکر کرد.
کریستین آلبانل، وزیر فرهنگ فرانسه، نیز که در این مریاسم حضور داشت خطاب به خانم بهبهانی گفت:
"ما همگی بسیار خوشحالیم که شما را در اینجا می بینیم چون تا لحظات آخر نمی توانستیم چندان به این حضور مطمئن باشیم".
وی همچنین از فعالیت های خانم سیمین بهبهانی تقدیر بعمل آورد که همراه با زنان دیگر در کمپین یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض آمیز بپا خاسته است.
----------------------------------------------------------------
دوبيتي عقرب که سيمين خانم سليقهي خود را اعمالش کرد:
آن شنيدستم که در کاشان شبي
شيخ صاحبنام را زد عقربي
صبح روز بعد عقرب مرده بود
شيخ او را جاي ميگو خورده بود!
hadikhorsandi@aol.com
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.
کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم :
دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم.
تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.
برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا" مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.
زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.
تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست - حداقل در آینده نزدیک - که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.
خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم .
گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.
برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون
شناخته ایم.


